خیلی از هستی پژوهان به این نتیجه رسیدند که در دنیای سرد و ماشینی عصر الکترونیک و مجازیِ حال حاضر، دیگر هوشِ شناختی و هیجانی، پاسخگوی همه نیازهای بشر نیست، بلکه انسان ها نیاز به عامل سومی دارند که «هوش معنوی» نامیده میشود.

جغرافیای هوش معنوی را میتوان برای ورود به مفاهیمی همچون: اخلاق، حقیقت، باور به فرا یا نیرویی برتر، درست کاری، وجدان، گذشت، اعتماد، بخشش، مهربانی، معناجویی در زندگی و در نتیجه ارزش گذاری روحی نوع بشر برای کیفیت بقا دانست.

«هوش معنوی» همان طور که از عنوانش پیداست، «معنویت» و «هوش» را در ترکیبی جدید با هم در می آمیزد. SQ را باید توانایی ای دانست که به ما قدرتی برای به دست آوردن آمال و آرزوهای مثبت میدهد. این هوش زمینه تمام چیزهایی ست که به آن ها معتقدیم و نقش باورها، هنجارها، عقاید و ارزش ها را در فعالیت هایی که به عهده می گیریم در بر میگیرد؛ هوشی که به واسطه آن به سؤال سازی در ارتباط با مسایل اساسی و مهم در زندگی می پردازیم و به وسیله آن در زندگی خود تغییراتی را ایجاد میکنیم.

رد پای هوش معنوی را در ادیان مختلف از جمله دین اسلام میتوان پیدا کرد. اما این مقوله ای ورای دین و دنیاست.

پایان